رویای پریشان


 

 

 پاییز در راه ست

فرصتم کوتاه ست

 

به فصل های سالمان  نگاه کن !!!  در حادثه هایی که گذشت ..!! بهار .. تابستان .. حتی زمستان را در خاطرات هم گذر کردیم ..

اما..

تا به حال از خودت پرسیده ای ما که خزانه برگ ریزانی نداشته ایم  ؟؟؟!!!!

پس پاییزش کجاست؟؟؟!

...

احساس من این ست ..  مرا ببین !!

در پریشانی من آنگه که منتظر بنشینم و نیایی  ..

پاییزش ناگهانی شروع میشود ... از دلتنگی  من تا نبودن  تو  ..

آری ..

پاییز آنجاست که  دلم برگ برگ به پای قاب عکس چشمهایت بریزد .. تا آمدن تو ..!!

 



میدانی؟!

دیگر باید قفسی به بزرگی آسمان بسازم

اگر بخواهم پرنده خیالم را ..

پرواز مرغ فکر آرزوهایم را

به سوی تو محبوس کنم ...!

 

طلوع که میکنی 

همه شقایقهای خیالم مست میشوند..

باید ببینی رقصشان را در موسیقی نسیم

با هر توازنی تو را التماس میکنند..

که بچینی قامت پاک وجودشان را

که ببویی لحظه های ناب احساسشان را...

...

 


برچسب‌ها: امروز رنگ پاییز را به رنگ انتظار برای با هم بودنما
نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 9:59 توسط ستاره | |

 

 

دل نوشته های یه عاشق

 

دریغا در امواج اضطراب وخیال

شیفته دام عشق توگشتم، بسیار..!

 

هنوز تنهایم .. این را دگر باره شب ها ، پلک های خسته ام و پاهای دلم برایم زمزمه میکنند..

 وقتی که هنوزباصدای خش خش برگ ها در کوچه باغ های باور شعر و داستان وخاطرات وپریشانی تو قدم میزنم.. و حس میکنم دستان احساسم درهیچ و پوچ دستهای گمنام ترین مرد شهر گم میشود..

آری هنوزحس میکنم که تنهایم..

وقتی که نگاهم از خواب دلهره ها محو میشود ولی باز از تصویر تو دل نمیکند ..

وقتی که شلوغی های ذهنم هنوز به آرامش یک موسیقی قدیمی از تو به خواب میرود..

و حسرت ها یک به یک از دیر باز تا به امروز در این شب دوباره معنا میشود و دیگر دلم میخواهد رها باشم از هر شعر و باور و سخنی..

آری ..حسرت ها معنا میشود.. آنجا که خسته ام از پر کردن دفتر خاطراتم ، از خواندن و نوشتن شعرو داستان ها برایت و تنها دلم میخواهد باشی تا با تو حرف بزنم ، تا ساعت ها تنهادر محضرنگاهت بنشینم ، باتویی که این روزها به راحتی میتوانم لمست کنم ، درکت کنم و بگویم که چقدر ...دوستت دارم ...

میدانی ؟؟! ا

این روزها حتی هوای دلم حریص شده برای گرفتن دوباره این واژه از عمق دل تو ...

تنهایم ..این شبها به شدت میفهمم این را ..حسش میکنم ..از ته قلبم ..از جاری شدن بغضم ..پیداست ...هم از شبهایم ..هم از روزهایم ...از فروریختن کوه غرورم.. از جمع کردن دوباره سنگریزه های احساسم ..از سپردن دلم به دست شعر و سروده هایم ..

از آنجا میفهمم که به شدت دلم تورا میخواهد ..تویی که هر بار به آینه نگاه میکنم و صفا و مهربانی و پاکی قلبم را میبینم ،نقش تمام این خوب ماندن ها و بودن ها رابر صورت قشنگ تو قاب میکنم و از پس دلهره ها باز برشوق چشمان توشاید حتی برای کمی تشکر از این حس بوسه میزنم ...

 

  هرگز فراموش نخواهم کرد ...

 

 گفته بودی به من: به پریشانی باد قسم

 آن لحظه های برگریزش را ... به تو می اندیشم ... !!

گفته بودمت که با هرنسیم

زلال عطر اندیشه ات مینشیند بر جای جای شهر من ...

و نگاه از شکوه تو بر نخواهم داشت .. ای طراوت محض...!!

 


برچسب‌ها: گمنام ترین مرد شهر من
نوشته شده در پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 2:32 توسط ستاره | |


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 11:42 توسط ستاره | |

 

هرچه گرمتر میپوشم ..سردتر میشوم ...

 

دیگر برای زمستانیه دلم تن پوش رویا را نخواهم بافت..

 

تنها در انتظار بهارش خواهم نشست ...


برچسب‌ها: نظم تپیدنهای قلبم رابر وزن واژه هایت کوک کرده بودم
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 3:57 توسط ستاره | |

 

ای که طبع آرزوهایم همه شعر توشد

زندگانی را زجام شعر تو این بار اول نوش شد

 

  خوش گرفتم جام می را از وجو تو به دست

خوش نشستی با خیالم مست مست

 

 

تو ، همه امواج بی تکرار یک رویا شدی

من همه دریا، پریشان وار احساست شدم

 

ای پریشان عمر من

ای تو روح و هستی و احساس من

 

 

تا که طبع عشق و شعرت..

پیش من پر بگیرد تا به اوج

من همی دریا شوم ..

دریا در آغوش تو موج

 

 

دوستت دارم ..

همین ...!


برچسب‌ها: هر چه احساس میتراود از کزانه های دریایی توست
نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 1:29 توسط ستاره | |

 

شبیه هیچ کس نیست آن که من میخواهمش


آن که از من ، همه عمر بی خبر است


 مثل یک قصه شیرین سخنش


حرف دل ، حرف لبش را همه شب میخوانمش ...



ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا چه پریشانم من


من دلم میخواهدش


نه فقط یادش را


هر دوچشمان قشنگ و پر از احساس شبانگاهش را

....

 

 

توی ذهنم مدام مرور میشود
خواستن تو..


گلو تنگ میشود
چشمم تر


و قلب من ..قلب بیچاره من پر میشود
از یک نگاه ... از یک خواستن بی انتها


و رویاهای قبل از خواب
وآرزوهایی که آرزو خواهد ماند...

....


تنها به یادت بودن را عادت دارم ... دوستت دارم ...همین !

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 16:46 توسط ستاره | |

 

تو آن پرنده قشنگی


در دامن دشتی دلباز


که


می شتابی


می گریزی


می نشینی


می پری


روی بام کوچک خیال من


و من آن ستاره ام که در سکوتی ساکت و مبهم تنها مسحور پرواز توأم


...........

 

وقتی از بغض گلو دلگیرم


وقتی از درد با خدا درگیرم


همه حواسمو سمت تو میدم


....

 

دوقدم بیشتر نیست


از دنیای تو تا دنیای من


از عشق تو تا رویای من


چه کنم که در این دو قدم هربار

 

سایه ات را قدم زده ام تنها

 

 

شبها...


 از آن سوی تاریکی تنها خیال تو به سراغم می آید


ستاره وار سکوت شبم را میشکند


و پریشان وار دلم را به آشوب میبرد


به آنجا که دل آغوش امن تو را میخواهد


اما تو نیستی


واین روزها پهنای دشت وجودم را تنها غبار تنهایی فراگرفته


وبه جای دستان تو دستان بی خیالی، دردشت آزوهای بر باد رفته ام مرا در آغوش گرفته


دلم تنگ است


 منتظر ماندمو نیامدی


میدانم


میدانم که آخر روزی در نبودنت


آرزوهای قشنگم را


به دستان دلم


ودلم را به دستان هوس


بر باد خواهم داد


و تو می آیی


و صد افسوس ..

...

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم خرداد 1393ساعت 17:34 توسط ستاره | |

 

من بودم و او بود و یک دنیای گریه

در خلوتی افسرده از رنج و حسرت ودرد

در گوشه ای کوچک تر از پهنای قبرش

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 12:22 توسط ستاره | |




می درخشی
 در شب بی مهتاب من حتی
آنجا که ذهنم به خاموشی مگراید
و رویاهایم همه به خواب میرود



...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 11:18 توسط ستاره | |

دل نوشته های یه عاشق


آن لحظه که با تو محو رویا بودم

آن لحظه که با تو زیر باران بودم

آن لحظه که بی قرار و عاشق بودم

همه چون خواب گذشت

آه ... از پی آن ... سااااااااال گذشت

پوچ بود ..هیچ به تنهایی من باز نگشت



هنوز هم

شب های دیر

صبح های زود

تنها تو به سراغم می آیی

و مرا با خود میبری

به جاده ای!!!

نه ..

شایدبه همان کلبه ای

که وسعت قلب مرا تنگ می آید

و حتی چشمه چشمانم را برای جاری شدن

نیمه بغض شکسته ام ....!!!

ازتو بارها نوشته ام

کاش ببینی

چگونه معصومانه

بر قامت نگاه تو بنشسته ام

امروز که حتی از نگاه پشت پنجره خسته ام

ببین ..

هربار را اینگونه ....

پریشان تر از این حال حتی...!!!

راهی شده ام به سوی واژه هایت

وتکرار سرخط افکارت

زندگی آرااااااااااام .......

حسی  بر بلندای آسمان

آنجا که رویای ستاره میدرخشد

با حس بوسه اای

از نگاه تو تا پیشانی من ..

کاش بامن حس کنی این لحظه ها را

وزمزمه کنی برایم دوستت دارم ها را

 یک به یک ...آرام ....!!!



باران که میبارد

در این هوای بی تو نفس کشیدنم سخت است

قلم به دستان سردم جان نمیگیرد
 
در این هوای بی تو حتی نوشتنم سخت است

باران که میبارد ...


افسران - گفتند زیبا بود...


اما ...

بهار که می آید

جوانه های عشق تو بر همه جای دنیایم می روید




دلم با دلی قرار دارد امشب
امید وصل یاری دارد امشب
خزان آرزوهای دل من
عجب بوی بهاری دارد امشب



پیشاپیش عید همگی مبارک



نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 11:0 توسط ستاره | |

 


ای همه  زمزمه هوای باران زده ام

ای همه عابر کوچه های باران زده ام

امروز تمام خلوتم یاد تو بود

من تشنه آن صدای باران زده ام



581806_388568714608056_1796147218_n


.. بیا ..


بگذار تا که تو هم دیده شوی

و

 سراسر همه احساس شویم

و

 به آغوش کشانیم همه ی رویا ها


..

 



دلم که میگیرد دوست دارم از میان تمامی خاطرات خوب و بد گذر کنم تا کهنه بغض تشنه را سیراب و تازه تر کنم

 

گذر از رقص برف ها

گذر از بغض ابرها

گذر از رعد و باران

گذر از دل ..پریشان

چه طوفانی ست

خیالم باز پریشانی ست ..

پریشان

...


دل نوشته های یه عاشق

 

نمی دانم چگونه بگویم دوستت دارم

وقتی که با من قدم میزنی

پریشان دلم را بی تاب میکنی

غزل غزل ترانه میشوی

برایم شعر میخوانی

نمیدانم چکونه بگویم دوستت دارم

وقتی که با من میخوابی

دلم که میگیرد، آغوشت را بـــاز می کنـــــی

و بر گونه هایم بوسه میزنی

پریشانم میکنی

و رها...

چگونه بگویم دوستت دارم بی انتها

وقتی که دلم تورا میخواهد

وقتی که نیستی

وبغض میکنم که چرا تنهایم

نمیدانم چگونه بگویم دوستت دارم

وقتی که دلم تمام احساست را لمس میکند

عاجز میشود

چون دیوانگانم میکند

و برایت مینویسد

کاش بودی

کاش...

...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 17:23 توسط ستاره | |

 



 


دل پریشانی یعنی این

با غم دل خوش نشستن

از فراموشی ره  به خاموشی  نبردن

با تو پیوستن ..چشم به امید تو بستن

تا که بی تو زین شب تنها دگر در خود نمردن


دل پریشانی یعنی این

از دریچه ..ماه خوش رنگی بتابد

برتر از اندیشه من

آرزو ها را ببارد

بر خیال  تیرگی ها ی شب من ..


 دل پریشانی یعنی این ..

عاشقم بر هرچه دارم

بی خیال روزگارم

گاه موجی بی قرارم

گاه آرام خوابم


دل پریشانی یعنی این

عاشقانه شعر من

به تمنایت رسیدن

از تپش های دل من

تا به رویای قشنگه تو رو دیدن تو رو بوسیدن عزیزم....




 

کاش میشد هرگز ز پهنه دل طوفانی ام کرانه مگیری

کاش میشد تا ابد به جز در آغوش من آشیانه مگیری

کاش میشد

کاش میشد نقش می بست در من و تو.. نقش و طرح زندگانی 

دست هایم  را دست گرمت می فشرد از مهربانی

آری ...

دل پریشانی همین است

با همه ای کاش ها

باتو من.. تا بمانی

فرصت هر آرزو را

عاشقم بر زندگانی

 

 







پرم از نقش های رنگین کمانی


لبریز از آن حس و طراوت بارانی




...


دلم تنگ است ..
 
 
 

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 0:48 توسط ستاره | |

12986557899


 

 پرم از مشق های ننوشته ..
 پرم از عاشقانه هایی که به مهربانی قلمه زدم تا عطر خوش لحظه هایم باشد.. شاید..

دلم تنگ است

دیر زمانی پرنده ای بودم که خستگی را نمی شناختم ..تن به پرواز های بلند می دادم بی آنکه بدانم مقصد خیالم را  ...
بر بام آرزو ها می پریدم و خاطره هر لحظه را با خود ترانه می ساختم ..
نمیدانم چرا خاطره خوش آن روزها را این زمان حتی در خواب هم نمیبینم ...


ذهن من .. قلب من ..شب که میشود تنها کورسوهای امیدش را به سوی تو دنبال میکند..

 شب که می شود بی آنکه بخواهم فانوس اندیشه ات را به تصویر خیال میکشم ...  با خود به باور اندیشه ای بی پایان  به دنیای پهناوری می برم ..

ورای سکوتی زیبا تا طلوع صبح فرداها ...

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 11:42 توسط ستاره | |



دل نوشته های یه عاشق


سردی پنجره را دیدمو روی دل آن ،

 هاااااااا کردم

با سرانگشت یه بوسه گرم و نمناک

نقش قلب پر از احساس قشنگ تو رو من ، جا کردم

نه به یک بارهزار بار روی شیشه

نقش قلب تو رو بوسیدمو تکرار کردم

 ...!





نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 10:51 توسط ستاره | |

دل نوشته های یه عاشق

 

 

سیاهیˏ شبˏ دو چشم ˏ قشنگ  تورا

ای کاش ستاره بودم، تنها شبی را

 

 


برچسب‌ها: هر شب ستاره ای به چشمان خسته ی من
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392ساعت 2:47 توسط ستاره | |




دل نوشته های یه عاشق


کوتاه مثل آه

در گذر گاه هر نخستین نگاه

دلم هوس میکند تورا 

چون عشق

عشقی که هوس ریخته در جام شراب

چون شوق

شوق رقص تن یک گل در باد



نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت 8:54 توسط ستاره | |

دل نوشته های یه عاشق

 
 
 

 

دل بسته ام به باد

به بوی شبی که زلف بگشایی

و...

مشام مرا مشک بو کنی

 

...

 

آری..

حس پریشانی باد 

چگونه تو را در حصار قلبم محبوس کنم؟

بادی و میروی

دستم به تو نمیرسد

دریاب مرا

لااقل

 بر باد بده من را 

 

...

 

 

 

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1392ساعت 0:47 توسط ستاره | |

 

 

 

سوزش گرمی عشق

تپش ثانیه ها

مانده در حسرت دیدار

بیا

عشق من زود بیا

تا که رسوا نشده ست دل

زگرمای حرارت خیزش

تو بیا

دل رسوا ی مرا زود ببر

تا کشد شعله ی خود را

به همه عمق درونت

همه سرمای وجودت

همه احساس پریشانی قلبت

همه عریانی روحت

تو بیا

تا ببینی به کجا میبرمت

به همان کلبه تنگ

به همان جای درنگ

به سرا پرده احساس قشنگ

من تو را میبرمت

به همان ذوق

به همان شور

به همان قلب

 به همان دل

که یک لحظه تورا خواست

یادت آمد؟

عشق اول

روز آغاز؟

آری..

روز آغازهمه مهر دلت...!

تا بدانی من همانم که

همه مهر تو را میجویم

به تبسم

به تکلم

به نگاهی

به همه حسرت بوسه حتی ...!

من همانم که همه مهر تورا میجویم...!

من همانم که همه مهر تو را میخواهم...!

 

من تورا میخواهم ...!

 

 

....

 

 

چنان زلال ..عمیق.. پاک و مهربان هر لحظه در مقابل چشمان من

با نسیمی ازمهر موج میزنی بر اقیانوس پریشان رویاهای من

که  به دنبال هر نفس نسیم مهر تو را میجویم و تو را میخواهم

تا جایی که رها میشوم  ... عاشقت میشوم و بی تاب

 ودلم در عطش باور این ثانیه اش به خودش میبالد

مات در تب ثانیه اش میسوزد

  تا که  سرمای خیال را میکشاند  بر تن داغ خودش

 و به فکر میرودش و به خود میلرزد

 نکند باز نیایی به سراغی ز این ....

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 2:1 توسط ستاره | |

 

 

چگونه میتوانم لحظه ای گذر کنم از خیالت؟

وقتی که لیز میخورد پای دلم

برخیال یخ زده ات

 

http://troth.blogfa.com/

 

روز از عمر گران بی خبر است

شب در اندیشه فردای دگر در گذر است

روز چشم دل بی رحم زمان است

شب عاشق چشمی نگران است

روز اندیشه ی خورشید تب و تاب است

شب خیره به مهتاب زمان است

ای دریغ ازعمر من

که چه سرد میگذرد

ونه تاب است ، نه توانش

نه جاه است ،نه مقامش

نه عشق است، نه جنونش

نه روح است و نه جانش

ای دریغا عمر من

که فقط میگذرد

گاه در اندیشه یار

تا بگویم من کجا

باز بگویم یار کجا

گاه که رویای پریشانی من در تاب است

گاه که از دوری عشق باز دلم بی تاب است

وهنوز عمر من در خوا ب است

چشم من بی تاب است

بغض من فریاد است

یاد تو در یاد است

دل من دلتنگ است

 

 


عکس و شعر عاشقانه, تصاویر شعر, عکس و شعر, کاغذ دیواری, کارت پستال

 

 

عشق من:

دلم میخواهد لحظه ای از ذهن تو بگذرد یاد من

تا آرام بگیرد تپش های قلب من

دلم میخواهد توبدانی

وبخوانی

که تو را میخواهم

پشت این پنجره ی خاطره ها منتظر میمانم



 



کاش بیایی سوز احساس مرا ساز کنی

یک بغل شعر و ترانه بادل آواز کنی

زیر امواج پریشانی من

همه عمر دلت را غرق احساس کنی

 



نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1392ساعت 1:33 توسط ستاره | |

 

 

تو ندانستی

 

بهترین ساعت روزم

 

بهترین حالت ها

 

بهترین احساسم

 

حتی بهترین واژه ی گم گشته به روی لب خشکیده من

 

که سکوت بود و سکوت

 

 همه اش

 

همه سر تا پای وجودم

 

همه احساس من اینجا عشق بود

 

همه اش خواستن بود

 

 

توندانی که با هر نفست زخمه بر زخم دل من میزنی

ومن

من ندانم ونخواهم که بدانم که تو دلتنگ منی  

 

تو مرا نمیخواهی

وقتی که من خودم را در آغوش تو گم میکنم

تو مرا نمیخواهی

وقتی که در دستان بی مهر تو رها میشوم

تو مرا نمیخواهی

ومرا میترسانی از آرزوهای بر باد رفته ام

تو مرا نمیخواهی

بغض میکنم و اشک میریزم

تو مرا نمیخواهی

و من گم میشوم

تو مرا نمیخواهی

ومن بیزار میشوم

تو مرا نمیخواهی

از سکوت لبریزمیشوم

تو مرا نمیخواهی

از اشک حتی سیر میشوم

تو مرا نمیخواهی

ومن پیر میشوم

تو مرا نمیخواهی

از درد زمین گیر میشوم

باز هم مرا نمیخواهی

و مرا نمیخوانی

ومن از نخواستن دلگیرمیشوم

..

 

خسته ام ...

نمیتونم بی خیالت بشم...

 

 خدااااااااااااااااااااااااااااااااادوستم داشته باش

فقط همین

دلم گرفته نازنین

 

...

 

 یادی از شاعر مهربونم فریدون 

 

 

ما سر کوچه تردید به هم پیوستیم

رفته رفته گل باور واشد

افق روشن هم فکریمان پیدا شد

از فشار تب و تاریکی شب دور شدیم

یک دل و جور شدیم

نه تو آن شازده سابق بودی

نه من آن فرد تهی دست زمان

لحظه ها ی من و تودر تپش خاطره ها میگذرد

گفته هامان همه پر رنگ و جلاست

اصل هم فکریمان پا برجاست

روزمان شیرین است

ابر امید به دشت دل ما

بارش گرم محبت دارد

نم نمک می بارد

سبدی از گل بابونه و حرف و احساس

روی میز دل ما جا دارد

ما به هم نزدیکیم

گرچه از هم دوریم

دست تقدیر چنین میخواهد

آسمان پر ابر است

 

چاره چاره شدن ها صبر است

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 2:56 توسط ستاره | |

امشب

آسمان دلم چنان  ابریست

که  تگرگ  میباراند از چشم های من

اما

 نه صیقل میدهد این دل را

و نه سیراب ..تشنگی اش را

...

بیا و ببین

زیر این بارش احساس عمیق 

بیقرار آمدنت

چه بی تاب نشسته ام

  


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392ساعت 1:0 توسط ستاره | |

 

پرم از درد این رد پا

پایی که رفت

اما ردش نرفت

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392ساعت 1:31 توسط ستاره | |

 

دنیا برام قشنگ میشه

وقتی تو پیش من باشی

بازم کنارم بمونی

وصله ی جون و تن باشی

یاد تو مونس منه

همدم بی قراریام

میشکفه خنده رو لبم

وقتی کنار تو میام

بیا نشون عشقتو

از تب و تاب من بگیر

 نگاه مهربونتو

رحمی کنو ازم نگیر

عشق تو رو لبای من

شعر قشنگه بودنه

کار منو چشمای تو

از عاشقی سرودنه

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392ساعت 1:30 توسط ستاره | |

 

چقدر عزیزند و نجیب دوستت دارم هایی که

 هم نوشته میشوند و هم خوانده میشوند

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 1:5 توسط ستاره | |

 

میبندم چشمهایم را

بال و پر میدهم خیالم را

عاشقی های بی مثالم را

 تمام حس  پریشانم را

 

تکرار دوستت دارم ها را

دله تنگه واژه هارا

بوسیدن لب ها را

باتو عاشق میکنم لحظه ها را

 

 .....

 

 وقتی که تنهایم

وقتی که خیاله پریشان دارم

وقتی که دلتنگم

وقتی که با هرنسیم یاد تو بر دلم می وزد

بودنت معنایی دگر میدهد

نه اینکه پریشان باشد 

از خیالی خسته

 یااز آن قلب شکسته

نه برعکس..

 

...

 

میخواهمت ای باغ لبریز از ترانه

می جویمت در اشک و آواز شبانه

 

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 2:30 توسط ستاره | |

 

 عکس عاشقانه

 

 

من بشینم همه عمر تا.. بیایی..

بزنی پرده ی گلدار اتاقم به کناری

 

 

 

 

شب سردی ست و هوا منتظر باران است


وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است


شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من


ماه پیشانی من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 2:0 توسط ستاره | |

 

 

میسوزد هنوز جای  زخم خنده ام

زخمی که مرهمش شد طعم  گریه ام 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 1:37 توسط ستاره | |

 

 

آرام

جدا از هر فریاد

در سکوت بی لایه ی من

در تکاپوی نفس های سرد

نگاه گرم تو با من است

 

 

پریشان،، 

 دل عاشق به نگاهت برود

...

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 1:1 توسط ستاره | |

 

 

بهار که می اید

مینشینم در انتظار صبح

در انتظار صدای گنجشکان عاشق

درانتظار هیاهویی پر از آرامش

 

....

 

بهار که می آید

میروم به رویای با تو بودن

عاشقت میشوم

هرطلوع صبح را ..گل من..

 

 

 

خدایا

سلامتی بده به هر آنکس که دوستش دارم وندارم ..

سخاوت بخش هر آنچه خوب ست را بر دله تنگ و بیمارم

سایه ات را فرش راهم کن مبادا از تو برگردم

...

خدایا ..ای خالق زیبایی ها

سبزه ی عاطفه ها رو توبه قلبم بنشان

سردی خاطره ها رو توبرایم  پر ازمهر.. پر از احساس کن

سرنوشت را تو برایم بنویس و  به باور برسان

سال نو.. بهار نو ..مبارک

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 1:22 توسط ستاره | |

 

 

در کنار آن بیشه زار مه گرفته

  آسمان بغض باران گرفته

زیر آن نیمه ابرک سیاه

بی تو  لحظه ها میشوند تباه...

من

چو آن بیشه زار سرد

خراب محبت

دل بسته ام به باد

به آن نسیم خوش نوای شاد..

 نسیمی که چون:

نغمه اش میوزد بردلم

 میرود هوش از سرم

نسیمی که عطرش مرا با خودش میبرد

مرا از تو جانی دگر میدهد

 

امروز دلم شکفتن میخواست

 

 

تو شدی نیاز هر شب من

تا رها شم از سر مهر

 بر سرغم

 

 ....

 

چشمامو بستم

خسته ی خستم

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 1:30 توسط ستاره | |